X
تبلیغات
داستانک 57 - داستان کوتاه و داستانک در مورد خدا
- می دونی چرا همش من برنده می شم ؟ چون من روسری سرم می کنم پیش نامرحم ! خدا دوسم داره کمکم می کنه همش ۶ بیارم !
 ***

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْکُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ

***
نوشته‌ی معصومه مرادیان؛ صراط

برچسب‌ها: داستان کوتاه داستانک بازی کودکانه, داستان کوتاه داستانک دینی مذهبی اسلامی, داستان کوتاه داستانک حجاب عفاف, معصومه مرادیان مینیمالیست, داستان کوتاه داستانک یاری خدا, داستان کوتااه داستانک نامحرم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391ساعت 12:14 توسط پنجاه‌وهفتیا |

من: خفه شو!

نشنیدی چی گفتم؟

چرا ... خوب هم شنیدی اما پوستت اونقدر کلفته که حالم رو بهم میزنی...

***

چنگ کشیدم روی صورتش ... خونش ... زیر ناخنهایم .... اَه ... انگار تکه های پوست صورتش مانده بود زیر ناخنهایم

تکان نخورد

هنوز آرام به نظر میرسید

***

متن کامل در ادامه مطلب...


برچسب‌ها: داستان کوتاه داستانک دینی مذهبی دینی اسلامی, داستان کوتاه داستانک گناه توبه, داستان کوتاه داستانک امام رضا هشتم, داستان کوتاه داستانک ابلیس شیطان وسوسه, داستان کوتاه داستانک57
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:0 توسط پنجاه‌وهفتیا |


نفسم اصرار كرد كه بيا برويم گناه كنيم!

گفتم برويم ........ ضايع شديم و بر گشتيم.

 ياد دعاي بعد از نمازم افتادم: « خدايا نگذار گناه كنم...» 


***

منبع: مشترک مورد نظر. محمد مبینی


برچسب‌ها: داستان خیلی کوتاه و داستانک دعا و گناه, داستان خیلی کوتاه و داستانک اهمیت دعا, داستان خیلی کوتاه و داستانک دینی و مذهبی دعا, داستان خیلی کوتاه و داستانک, داستان خیلی کوتاه و داستانک57
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:8 توسط پنجاه‌وهفتیا |

موقع نمازش که می شد، فرشته چپ و راست، عزا می گرفتند که چه کنند؛
«إیاک نعبد» را جزء حرفهای خوبش بنویسند یا جزء دروغهایش.
***منبع: مشترک مورد نظر. محمد مبینی


برچسب‌ها: داستان کوتاه و داستانک دینی مذهبی اسلامی قرآنی, داستان کوتاه داستانک نماز, داستان کوتاه داستانک دروغ, داستان کوتاه داستانک فرشته, داستان کوتاه داستانک57 مجموعه داستانک های فرهنگی
+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 12:23 توسط پنجاه‌وهفتیا |

سیگارش را روشن کرد و نوشت :
تموم این دنیا بر اساس یه انفجار بزرگ به وجود اومده اون‌وقت شماها توی هر نظم و ترتیبی دنبال چیزی به اسم خدا می‌گردین!

شب، وقتی به خانه برگشت از دیدن سر و روی مرتب و منظم خانه حسابی جا خورد.
شستش خبردار شد که مادرش از سفر بر گشته.


***

برچسب‌ها: داستان کوتاه و داستانک اثبات وجود خدا, داستان کوتاه و داستانک فلسفی, داستان کوتاه و داستانک کفر بی خدایی الحاد شرک, داستان کوتاه و داستانک 57
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 15:15 توسط راهی |

گاهی فکر می کنم
بعضی ها هم هستند

که خدا به آنها می گوید

من غیر از تو کسی را ندارم...


برچسب‌ها: داستان خیلی کوتاه و داستانک خدا, داستان خیلی کوتاه و داستانک الهی و ربی من لی غیرک, داستان خیلی کوتاه و داستانک دوست داشتن خدا, داستان خیلی کوتاه و داستانک57, داستان خیلی کوتاه و داستانک تنهایی
+ نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 17:43 توسط پنجاه‌وهفتیا |

گناه ٬ من ٬ خدا

بار اول که سایت رو باز کرد، صفحه قفل شد. بار دوم هم صفحه قفل شد! گفت اگه بار سوم هم قفل بشه، دیگه تو این سایت نمی رم. برای بار سوم هم قفل شد! به خودش گفت: بابا اینترنت اکسپلورر مشکل داره، ربطی به خدا نداره که پیش خودت فکر کردی خدا نمی خواد تو به گناه بیفتی!

دیگه هیچ صفحه ای قفل نشد...


منبع: اعترافات یک مجرم


برچسب‌ها: داستان خیلی کوتاه و داستانک گناه من خدا, داستان خیلی کوتاه و داستانک گناه کردن نکردن و خدا, داستان خیلی کوتاه و داستانک رابطه خدا و گناه, داستان خیلی کوتاه و داستانک 57
+ نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 16:16 توسط پنجاه‌وهفتیا |